سقف تاریخی بورس؛ مقاومت روانی یا بحران بنیادی؟

به گزارش بورس امروز؛ عبور نکردن شاخص از سقف بورس نشاندهنده تداوم تردیدها و نبود اطمینان در بازار است. شاخص کل بورس تهران طی دو سال اخیر دو بار تا آستانه ۳.۳ میلیون واحد پیش رفته اما نتوانسته از این مرز عبور کند؛ مرزی که امروز بیش از آنکه یک مقاومت تکنیکال باشد، به نمادی از تردیدهای ساختاری بازار تبدیل شده است. به باور من،واقعیت این است که شاخص نه با کمبود پول مواجه است و نه با کمبود شرکتهای بزرگ؛ مشکل، نبود «اطمینان» است. بازار سرمایه زمانی از سقفهای تاریخی عبور میکند که آینده سودآوری شرکتها برای بازیگران بزرگ قابل پیشبینی باشد. موضوعی که طی سالهای اخیر و با تغییرات پیاپی در سیاستهای انرژی، نرخ خوراک، نرخ تسعیر و محدودیتهای صادراتی، عملاً از بین رفته است. امروز ۳.۳ میلیون واحد، سقفی نیست که بازار نتواند بشکند؛ سقفی است که سیاستگذاری مانع شکسته شدن آن شده است. از دید من، عبور نکردن شاخص از محدوده ۳.۳ میلیون واحد صرفاً یک مقاومت تکنیکال نیست؛ ترکیبی از فاکتورهای بنیادی، سیاستی و رفتاری است. شکاف بین رشد قیمتها و سودآوری واقعی شرکتها، ابهام در نرخ خوراک، قیمتگذاری انرژی و نرخ تسعیر، کمعمق شدن تقاضای حقیقی و رشد نرخ بهره و جذابیت ابزارهای درآمد ثابت و ابزارهای مبتنی بر طلا را میتوان به عنوان عوامل این ناکامی برشمرد. نسبت p/e در حدود ۷ است. یعنی بازده سود آوری شرکتها و نه سود سرمایه آنها در حدود عدد ۱۴ درصد است. از طرف دیگر بازدهی سرمایه که میتواند این نرخ را برای سرمایه گذاران جذاب کند، به شدت تحت تاثیر رسیکهای سیاسی و روابط خارجی کشور است. بنابراین مقاومت ۳.۳ میلیون واحد بیشتر ریشه بنیادی دارد تا تکنیکال.
در این میان نقش صنعت پتروشیمی و هلدینگهای تابعه آن بیش از همیشه پررنگ است به طوریکه بدون نقشآفرینی پتروشیمیها، شکست پایدار سقف تاریخی عملاً ممکن نیست. این صنعت حدود یکچهارم ارزش بازار را در اختیار دارد و بار اصلی شاخص بر دوش همین گروه است. اگر ثبات در نرخ خوراک و انرژی برقرار شود، پتروشیمیها میتوانند به موتور EPS محور بازار تبدیل شوند؛ موتوری که هم از مسیر رشد عملیاتی و هم از مسیر افزایش ارزش روز پرتفوی هلدینگها، شاخص را به حرکت درمیآورد. اما اگر سیاستگذار همچنان تصمیمات لحظهای بگیرد، همین صنعت به بزرگترین مانع رشد بازار تبدیل میشود. واقعیت این است که بورس بدون لیدری پتروشیمیها از نظر وزنی، امکان عبور پایدار از سقف تاریخی را ندارد و این گزاره به اندازهای روشن است که درک آن نیاز به تحلیل پیچیده ندارد. برای شکستن سقف تاریخی، صرفاً بیان وعده و پیشبینی کافی نیست. بازار تشنه تحقق است. به باور من سه شرط اصلی باید همزمان برآورده شوند: نخست، ثبات در متغیرهای کلیدی و پایان دادن به ابهامات سیاسی که مثل سایهای سنگین بر تصمیمات سرمایهگذاران افتاده است. دوم، ارائه گزارشهای فصلی قوی از سوی صنایع بزرگ، گزارشهایی که نه تنها انتظارات فعلی را تأیید کند، بلکه بازار را غافلگیر کند. و سوم، ورود نقدینگی تازه چه از سوی حقیقیها و چه از سوی صندوقهای بزرگ. شاخص تاریخی تنها زمانی شکسته میشود که پول جدید وجود داشته باشد، بدون آن، هر رشدی صرفاً جابهجایی پول بین نمادهاست. اما اگر بازار برای سومین بار به سقف برسد و باز هم نتواند عبور کند، پیامد آن بسیار فراتر از یک ناکامی تکنیکال است. شکستنخوردن سقف یعنی سرمایهگذار باور نمیکند که ریسکهای سیستماتیک کاهش یافتهاند. یعنی درک میکند بازده بازار سهام قابل اتکا نیست و ابزارهای رقیب مثل اوراق درآمد ثابت و طلا نسبت ریسک بازده مطمئنتری ارائه میدهند. در چنین شرایطی، رفتار سرمایهگذاران کوتاهمدتتر، پرنوسانتر و محافظهکارانهتر میشود و این یعنی عمق بازار فرسوده میشود. شاید مهمتر از همه اینکه هر بار برخورد ناموفق با سقف، این مرز را به یک «مقاومت روانی سخت» تبدیل میکند و برای عبور از آن در آینده نیاز به انرژی و نقدینگی چندبرابری خواهد بود.
بورس تهران در نقطهای ایستاده است که عبور از سقف ۳.۳ میلیون واحد تنها یک رویداد تکنیکال نیست، بلکه آزمونی برای اعتمادسازی است. اگر پیام اقتصاد به بازار شفاف باشد، اگر سیاستگذاری قابل پیشبینی شود و اگر سودآوری شرکتها به جای شوکهای سیاستی محور تصمیمگیری قرار گیرد، عبور از سقف تاریخی نه یک آرزو، که یک مسیر طبیعی خواهد بود. اما اگر این شرایط فراهم نشود، بازار نه تنها سقف را نمیشکند، بلکه اعتماد خود را از دست خواهد داد، اعتمادی که بازیابیاش بسیار سختتر از شکستن هر مقاومتی است.
نویسنده: علی خوش طینت کارشناس بازار سرمایه
منبع: شماره 113 نشریه بورس امروز_ آذر ماه 1404





