از شوک ژئوپلیتیک تا بازآرایی سرمایه، بورس وکارکرد تخریب خلاق در اقتصاد ایران

به گزارش بورس امروز؛ بازار سرمایه را معمولاً با شاخص کل، ارزش معاملات و جریان پول میشناسند؛ اما در دورههای پرتنش، کارکرد اصلی آن در جای دیگری آشکار میشود. بورس در چنین مقاطعی فقط محل دادوستد سهام نیست، بلکه سازوکاری برای قیمتگذاری ریسک، بازتنظیم انتظارات و انتقال سرمایه به سمت فعالیتهای تابآورتر است. از این منظر، هر تکانه ژئوپلیتیک را باید نه صرفاً یک شوک مقطعی، بلکه آزمونی برای کیفیت کارکرد بازار و میزان بلوغ سیاستگذاری مالی و اقتصادی دانست.
در بازار سهام، قیمتها تنها بازتاب سودآوری امروز شرکتها نیستند؛ آنها برآیند انتظارات از آیندهاند. به همین دلیل هر افزایش در نااطمینانی، خود را پیش از هر چیز در نرخ تنزیل و صرف ریسک نشان میدهد. ممکن است عملکرد عملیاتی یک بنگاه هنوز تغییر محسوسی نکرده باشد اما بازار از قبل، آینده را با هزینه سرمایه بالاتری میسنجد. افت قیمت در این برهه لزوماً نشانه رفتار هیجانی نیست؛ گاه صرفاً واکنش عقلانی بازار به تغییر در معماری ریسک است.
با این حال، همه بنگاهها به یک اندازه در معرض این تغییر قرار ندارند. شرکتهایی که به واردات نهادههای حیاتی وابستهاند، اهرم مالی بالایی دارند و جریان نقد عملیاتیشان مطلوبیت لازم را ندارد یا از نظر زنجیره تأمین آسیبپذیرند، معمولاً بیش از دیگر بنگاهها و صنایع تحت فشار قرار میگیرند. در مقابل، بنگاههایی که تنوع درآمدی، انعطافپذیری عملیاتی، قدرت قیمتگذاری و ساختار سرمایه متعادلتری دارند، بهتر میتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. همین تفاوت جوهرهی آن چیزی است که در ادبیات شومپیتری از آن با عنوان تخریب خلاق یاد میشود: فرآیندی که در آن منابع از ساختارهای کمبازدهتر به سمت بنگاهها و فعالیتهای کارآمدتر حرکت میکنند.
البته میبایست میان شوک و فرصت اصلاح تمایز گذاشت.خودِ جنگ یا تکانه ژئوپلیتیک، پدیدهای پرهزینه و مخرب است و نمیتوان آن را بهعنوان امری مثبت صورتبندی کرد. اما هر بحران، اگر درست فهم، درک و مدیریت شود، میتواند ضعفهای ساختاری اقتصاد را آشکار کند و در صورت تبیین اولویتها و تخصیص بجا، به موقع و هدفمند به بازآرایی منابع منجر شود. مسئله اصلی در اینجا خود شوک نیست، بلکه کیفیت پاسخ اقتصاد به آن و نحوهی بازگشت به پیش از آن است. اگر سیاستگذار تنها به حفظ ظاهری وضعیت موجود فکر کند، نتیجه چیزی جز فرسایش بیشتر منابع نخواهد بود اما اگر بتواند از این مقطع برای اصلاح ساختارها استفاده کند، شوک و پاشنه آشیل بحران به نقطه آغاز بازسازی تبدیل میشود.
در اقتصاد ایران این بحث اهمیت بیشتری دارد، زیرا پیش از هر شوک بیرونی نیز با ناترازی بانکی، تورم مزمن، کاهش سرمایهگذاری و خروج سرمایه و تضعیف سرمایه اجتماعی مواجه بودهایم. در چنین فضایی، بازار سرمایه نمیتواند فقط نقش دماسنج را داشته باشد و خود باید به عنوان بخشی از راهحل تبدیل شود. این البته به معنای حمایت از همه قیمتها یا همه بنگاهها و کارکردهای نامتقارن و ناکارآمد بازار نیست. کارکرد درست بازار زمانی محقق میشود که سرمایه به سمت فعالیتهای مولدتر و بنگاههای تابآورتر حرکت کند و تأمین مالی نیز از جنس واقعی باشد، نه صرفاً جابهجایی بدهی یا پوشاندن ضعفهای انباشته و پس از آن دسترسی بنگاهها به منابع هدف اعم از نقدینگی و مواد اولیه در مدار توجه و بازآرایی قرار گیرد.
بازار سرمایه در این چارچوب میتواند به ابزار تأمین مالی غیرتورمیِ پروژهها و بنگاههایی تبدیل شود که ظرفیت خلق ارزش دارند. اوراق بدهی و صکوک، صندوقهای پروژه، تأمین مالی زنجیره تأمین و ابزارهای مبتنی بر دارایی زمانی معنا پیدا میکنند که به افزایش ظرفیت تولید، تکمیل زنجیره ارزش و رفع گلوگاههای عملیاتی منجر شوند. اگر این ابزارها صرفاً برای ادامه حیات بنگاههای ناکارآمد بکار گرفته شوند، بازار از کارکرد تخصیصی خود فاصله میگیرد.
در این میان، یکی از مهمترین متغیرها، ثبات قاعده بازی است. سرمایهگذار حرفهای ذاتاً با ریسک کنار میآید، اما با بیثباتی مقرراتی مداوم و عدم پیش بینی پذیری سیاستگذاری بازار ساز خیر. تغییرات ناگهانی در سیاست ارزی، نرخ خوراک، تعرفهها، قیمتگذاری دستوری یا فرمولهای مالیاتی صرف ریسک را بالا میبرد و بسیاری از طرحها را از توجیه اقتصادی خارج میکند. به همین دلیل، بخش مهمی از ضعف بازار نه از جنس کمبود نقدینگی، بلکه ناشی از نااطمینانی سیاستی است و این امر لزوم تبیین دستورکار سیاستی سالانه برای بازار سرمایه از سوی سازمان و پس از آن ارکان و نهادهای مالی را بیان میدارد.
از این منظر، حمایت واقعی از بازار سرمایه به معنای دستکاری شاخص یا مداخله در قیمتها نیست؛ بلکه به معنای حفظ کارکرد بازار است. این کارکرد بر چند پایه استوار است: ثبات مقرراتی، پرهیز از قیمتگذاری دستوری، تقویت بازارگردانی، توسعه ابزارهای پوشش ریسک، تعمیق بازار بدهی مولد و الزام شرکتها به افشای سناریومحور. در بازاری که با این منطق اداره شود، سرمایهگذار میتواند اثر تغییرات ارزی، انرژی، زنجیره تأمین و هزینه مالی را بر جریان نقد و سودآوری بنگاه ببیند و تصمیم آگاهانهتری بگیرد.
در سطح بنگاه نیز باید نگاه از سود حسابداری صرف فراتر برود. در دورههای فشار، تابآوری مالی، کیفیت جریان نقد، تنوع درآمدی، قدرت قیمتگذاری و انعطاف عملیاتی، وزن بیشتری در ارزشگذاری پیدا میکنند. به همین دلیل، ممکن است شرکتی با سود کمتر، اما ساختار مالی سالمتر و قابلیت سازگاری بالاتر، از شرکتی با سود بالاتر اما شکننده، ارزشمندتر باشد. این همان جایی است که بازار سرمایه بالغ، میان ظاهر سود و کیفیت پایداری تمایز قائل میشود.
در یک جمعبندی کوتاه، باید گفت بازار سرمایه در دورههای شوک فقط محل واکنش نیست، بلکه محل بازتخصیص سرمایه است. هرچه قواعد بازی شفافتر، ابزارهای پوشش ریسک کاملتر و تأمین مالی مولدتر باشد، بورس بهتر میتواند از یک تابلوی نوسانی به نهادی برای بازآرایی اقتصاد تبدیل شود و دقیقاً در همین نقطه است که تخریب خلاق، نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهعنوان منطق حرکت سرمایه معنا پیدا میکند.
نویسنده: محمد مهدی علم باز_ مدیر تامین منابع مالی گروه خدمات بازار سرمایه نهایت نگر
منبع: شماره 121 نشریه بورس امروز_ مرداد ماه





