ضرورت فرهنگ سازی برای سهام داری و تامین سرمایه

این روزها تأمین مالی، هنر و علم مدیریت سرمایه های هر کشور محسوب می شود و  موسسات و بنگاه های اقتصادی برای ادامه حیات و فعالیت های تولیدی خود و همچنین توسعه ی آنها ، به سرمایه های کلان نیاز دارند.این درحالی است که  محدودیت های منابع مالی از جمله عوامل موثر در اقتصاد هر کشوری برای ایجاد زیر ساخت ها و فعالیت های عمرانی است . از این رو  حوزه های پولی و مالی نقش موثری در این امر داشته و می توانند هدایت منابع به سمت بخش های مولد را برعهده داشته باشند . در این میان بازار بورس کشور از اهمیت ویژه ای برخودار است .

از این رو با ابراهیم عنایت مدیرعامل شرکت  کارگزاری بانک سپه  به گفتگو نشسته ایم. وی بر این باور است که همچنان  بورس به عنوان یک فرصت سرمایه گذاری در کشورمان  شناخته نشده است و در این زمینه فرهنگ سازی لازم صورت نگرفته است .

 عنایت تاکید دارد اگر مردم سرمایه گذاری در  بورس را به عنوان یک فرصت واقعی سرمایه گذاری بشناسند، پس انداز خود را در بورس سرمایه گذاری کرده  و به توسعه و رشد اقتصادی کشور در بلند مدت کمک می کنند

آنچه در پی می اید حاصل این گفتگو است :

به نظر شما چرا بانک و بورس نتوانستند در زمینه تامین مالی فعالین اقتصادی به توافقی نهایی دست یابند؟

اگر فعالیت های بورسی را در دنیا بررسی کنیم می بینم که بورس در اروپا برای تامین مالی برای فعالین اقتصادی تشکیل شد. در واقع اولین بار که موضوع سهام عامی در هلند مطرح شد با چنین نگاهی شکل گرفت. اگر فعالیت کشورهای غربی مانند انگلیس،  امریکا،  فرانسه و آلمان را بررسی کنید بخش عمده صنایع آنها از محل از محل بورس تامین مالی شده است و  بانک ها نقش چندانی در این زمینه  نداشتند. در واقع بانک تامین مالی سرمایه  در گردش را انجام دهد  و بورس تامین مالی بلند مدت را عهده دار می شود. با این وجود متاسفانه در کشور زمانی بورس بوجود آمد شرایط دیگری شکل گرفت.  البته نمی توان گفت چنین اقدامی در آن زمان اشتباه بوده ، اما شاید آن زمان اقتضا میکرده فقط بازار ثانویه ایجاد شود و شرایط برای ایجاد بازار اولیه مناسب نبود.

خوشبختانه در سال ۸۴  با تغییر قانون بازار سرمایه، بازار اولیه به شکل فرابورس شکل گرفت ، ولی مشکلی که اینک  در بورس وجود دارد ، این است که بورس تامین مالی انجام نمی دهد و  بدتر از آن هم  این است که متاسفانه بورس به عنوان یک فرصت سرمایه گذاری شناخته نشده است.

این نکته را به عنوان یک سهامدار می گویم ، سهامداران  بورس  را به عنوان یک فرصت سرمایه گذاری و پس انداز بلند مدت نگاه نمی کنند . در بسیاری از کشورها از جمله کشورهای پیشرفته مردم در بورس سرمایه گذاری می کنند و سهام می خرند و یا از از طریق شرکت های بیمه (مانند بیمه عمر و پس انداز)  پول افراد از سوی بیمه در بورس سرمایه گذاری شده است. به گونه ای که وقتی فرد بازنشسته شد درآمد حاصله از سرمایه گذاری در بورس قادر خواهد بود که زندگی بازنشستگی این افراد را تامین کند. اما در بورس ما این پس انداز بلند مدت معنی نمی دهد و فعالیت سهامداران فقط به یکسری سوداگری  منحصر شده است .

تکنیکال ماجرا هم این موضوع را  تشدید کرده و افراد بر این باورند که سهام را خریداری یک هفته تا  10 روز آن را  نگهداری کنند و پس از چندی با فروش آن سودی چند درصدی کسب کنند .

این اقدام با  فلسفه سرمایه گذاری بلند مدت و فلسفه فعالیت بورس در تضاد است چرا که با این روش هیچگاه سرمایه های بلند مدت تشکیل نمی شود. یکی از مباحث مهم در اقتصاد، انباشت سرمایه است. بنابراین بورس چندان موفق نبوده و معتقدم این عدم موفقیت به نحوه اطلاع رسانی و آموزش ما باز می گردد.  ما به مردم سرمایه گذاری کوتاه مدت را آموزش داده ایم.

چنین رویکردی کمکی  انباشت سرمایه در سطح ملی یا تامین مالی شرکت ها نمی کند و تنها در این میان یک سری سوداگر و سفته باز درآمدهای خیلی خوبی را از این روش کسب می کنند، بدون اینکه به معنای واقعی ریسکی در عمل داشته باشند. چنین رویکردی باعث می شود بورس در کشور بی معنا باشد و نتواند  اعتماد عموم را به خود جلب کند.

با توجه به تامین مالی شرکت های بزرگ کشور عمدتاً از طریق بانک ها، آیا می توان گفت شرکت های بزرگ اعتمادی به بازار سرمایه ندارند و نمی توانند تامین مالی منابع مورد نیازشان برای صادرات و یا تامین  مواد اولیه خود را از بازار سرمایه داشته باشند؟

در نظر داشته باشید که مسئله اعتماد به بورس مطرح نیست چرا که ساختار کلی بورس ایران درست است و مشکل خاصی ندارد ممکن است در عملکرد بعضی از افراد  اشکال وجود داشته یا اینکه فرهنگ اشتباهی در میان مردم رایج شده باشد. در حقیقت فرهنگ سهام داری و سرمایه گذاری توسط بورس به شکل بدی در میان مردم وارد شده است. مشکل این است که فرهنگ غلطی  در میان مردم رایج شده است. اگر معنای بورس واقعا ریسک است، باید اجازه داد تا قیمت سهم هر انچه که هست تعیین شود.

البته یک روزه نمی توان این مسئله را عملی کرد و  باید میان مردم فرهنگ سازی شده و ابزارها ی آن آماده شوند .  این به آن معناست که بانک ها صرفا تامین مالی  برای سرمایه درگردش انجام دهند . یعنی برای ایجاد شرکتها یا سرمایه گذاری جدید آنها ، بازار سرمایه تامین مالی را  انجام دهد. اما اگر شرکتی فرضاً  می خواهد مواد اولیه خریداری کند یا صادرات داشته باشد ، یعنی برای سیستم سرمایه در گردش خود نیازمند سرمایه است آن از طریق بانک ها تامین کند و این امر از طریق بانکها زودتر انجام می شود .شرایط فعلی سیستم بانکی ما را هم دچار مشکل کرده است .

عملکرد اشتباه بانک ها را در وضعیتی قرار داده که آنها  پول های سنگین را به شرکت ها برای سرمایه گذاری قرض داده اند اما این سرمایه گذاری که یکی دو روزه برنمی گردد چندین سال طول می کشد برای بازگشت آن طول می کشد . بخصوص در مورد  سرمایه گذاری های سنگین این امر بیشتر محسوس است .

در این شرایط برای مدت مدیدی پول در دسترس بانک نیست و نمی تواند کار جدیدی را انجام دهد . به همین خاطر ممکن است گاهی اوقات بانک ها منابع  کافی برای تامین  سرمایه در گردش نداشته باشند ولی اگر سرمایه گذاری بلند مدت و ثابت از طریق بازار سرمایه و سرمایه گذاری کوتاه مدت و سرمایه در گردش از طریق سیستم بانکی تامین شود خواه ناخواه هم بورس رونق بیشتری می گیرد و همین که شرکت ها می دانند مسئولیت شان چیست . در این میان مردم هم می دانند که اگر در بورس  سرمایه گذاری کنند ،  در آینده می توانند سود خوبی دریافت کنند .

فرض کنید شرکتی می خواهد تاسیسات یا  واحد جدیدی راه اندازی کند، در این شرایط  مردم می دانند این امر چقدر  باعث افزایش فروش و درآمد شرکت می شود و چقدر سود به انها می هد . پس با مطالعه و بررسی سهم آن شرکت را می خرند و این سرمایه وارد شرکت شده و مردم هم می دانند در بلند مدت سود خودشان را می گیرند.

چنین روشی به انباشت سرمایه و پس انداز ملی هم کمک می شود . مشکل اصلی در کشور هم همین است که پس انداز متاسفانه در کشور وجود ندارد.

صنعت فولاد بخش بزرگی از ارزش بازار سرمایه را در اختیار دار و درحال حاضر نیاز به تامین منابع مالی دارد . با توجه به جایگاه  صنعت فولاد در کشور،  بازار سرمایه چقدر می تواند نیازهای مالی این صنعت را تامین کند؟

در مرحله اول باید ببینیم صنعت فولاد در کشور ما دارای چه جایگاهی است؟  ایا توجیه اینک صنعت فولاد داشته باشیم اقتصادی است و  اگر دارد و می تواند در بلند مدت برای سهام دارانش سودآوری داشته باشد. باید طرح توجیهی تهیه و آن را  در بازار سرمایه ارائه کند و پیشنهاد سرمایه گذاری دهد .

به عنوان مثال در مورد سرمایه گذاری یک واحد فولادی توضیح دهد که اگر این واحد احداث شود چقدر  تولید و فروش خواهد داشت؟ و  نهایتاً چه میزان سود دهی دارد. یعنی اینگونه وارد بازار شود اما متاسفانه این کار را نکرده ایم .

تنها فشار به بانک آورده و اعلام کردیم برای ایجاد یک طرح  فولادی در یک استان میزانی وام می خواهیم و بانک باید آن را پرداخت کند .

شاید به این دلیل بوده است که بازار سرمایه نمی تواند نیاز نقدینگی صنعت فولاد کشور را تامین کند.

چرا نمی تواند؟ به هر حال این پول در کشور وجود دارد. البته شاید در بازار سرمایه نباشد ولی اگر مردم بدانند که ساختار و مکانیزم ها وجود دارد و اگر در بازار  سرمایه گذاری کنند احتمال دارد سود مناسبی را بدست آورند. مردم پولشان را از طریق بازار سرمایه سرمایه گذاری می کنند.

یعنی صنعت فولاد ما طرح توجیه اقتصادی مناسبی را برای بازار سرمایه آماده و ارائه نکرده است؟

خیر با این هدف که از طریق بازار سرمایه سعی در تامین مالی داشته باشد، طرحی تنظیم  نکرده و به شکل واقعی ارائه نشده  است .

یعنی در واقع هدف گذاری کلی  بازار سرمایه ما علمی نیست؟علمی نیست و یا حداقل در راستای تامین مالی طرح های اقتصادی نیست .

در واقع منظورتان آنست که بازار سرمایه  وظیفه ساختاری خود را انجام نمی دهد ؟

همانطور که گفتم  فلسفه بورس تامین مالی برای پروژه های اقتصادی در هر موردی است. احداث کارخانه یا سرمایه گذاری در معدن سرمایه گذاری و یا… هر چه که باشد برای بازار بورس تفاوتی ندارد. به عنوان مثال در ۲۰۰ سال گذشته  بخش عمده ای از سرمایه احداث معادنی که کشورهای غربی در آسیا، آفریقا یا امریکای جنوبی ایجاد کرده اند،  از طریق بورس کشورهای آنها تامین  شده است.

درحال حاضر اکثر معادن ما نیز به همین شکل جلو می رود ، به عنوان مثال گل گهر از طریق بازار سرمایه و از محل انباشت سود سرمایه تامین سرمایه می کند ؟

البته این معادن سرمایه خود را  از محل سود انباشته تامین می کند تامین مالی از طریق آورده جدید از سوی سهامداران بسیار  پایین است.

پس در واقع در صنعت فولاد بانک ها همیشه نقش اساسی داشته اند و بازار سرمایه جایی ندارد ؟

دقیقا همین طور است چون نخواسته ایم  چنین اتفاقی روی دهد. مدعی نیستم که بازار سرمایه ناتوان است چرا که ساختارهای کلی و لازم برای بازار سرمایه موجود است. تا حدودی ابزار ها وجود دارد اما مشکل کلی ما به قانون تجارت که مربوط به سال ۱۳۱۱ است، باز می گردد. در آن زمان در کل کشور در مجموع شاید ۱۰ کارخانه هم وجود نداشت و بیش از ۹۰ درصد از اقتصاد کشور بر پایه کشاورزی بود. نزدیک ۹۰ درصد از جمعیت کشور در روستاها ساکن بودند و شهرنشینی وجود نداشت. اما با نزدیک شدن به سال ۱۴۰۰، بایستی قانون تجارت بازنگری اساسی شود که هنوز در حد اداری کار انجام نشده است.

در این صورت در قانون تجارت به شرکت ها اجازه داده می شود که سهام خزانه داشته باشند. هزار و یک فرصت برای شرکت ها ایجاد می شود. در نظر داشته باشید که قانون تجارت قانون مادر است و باید به روز شود تا بر مبنای آن اجازه مواردی چون داشتن سهام خزانه و فرصت تامین مالی از طریق بازار سرمایه به شرکت ها داده شود.

یکی از مشکلات در بازار سرمایه دریافت مجوز افزایش سرمایه است. این درحالی است که بنگاه ها طی چند جلسه با یک بانک، به راحتی تامین مالی بالاتری دریافت می کنند. در واقع افزایش سرمایه صرفا باید در اختیار مجموعه شرکت باشد. اگر این کار انجام شود کمک زیادی به تسهیل تامین مالی در بنگاه ها و صنایع می کند.

اگر فعالیت بازار بورس در کشورهای دیگر را بررسی کنید شرکتهای معروف مانند اپل، ماکروسافت، گوگل و … زمانی که تصمیم گرفتند تا جهش داشته باشند از بازار سرمایه تامین مالی کردند و از شرکت کوچک فردی و شخصی به غولهای بازار مبدل شدند. بانکها به این شرکت ها پولی ندادند تنها در مورد تامین مالی سرمایه کوتاه مدت یا در گردش به آنها کمک کردند.

این ها مسائلی است که به قانون تجارت باز می گردد . متاسفانه آنقدر افزایش سرمایه بی رویه به خاطر قانون حق تقدم ۱۰۰تومانی در بورس انجام داده ایم که در مقابل افزایش تعداد سهام، ارزش سهام بسیار کاهش یافته است .